تبليغاتX
درود به شما ایرانیان
اسطوره های ایران ( بخش دوم)

آناهیتا:

آناهیتا ایزدبانوی همه ی آب های روی زمین و سرچشمه ی اقیانوس کیهانی است . او برگردونه ای سوار است که چهار اسب آن را می کشند : باد ، باران ، ابر و تگرگ . وی سرچشمه ی زندگی است و به همین دلیل جنگجویان در نبرد ، زنده ماندن و پیروزی را از او طلب می کنند .نزول او بر زمین چنین توصیف شده :

در یک توصیف زنده و جاندار اردوی سوره آناهیتا ، یک دوشیزه ی زیبا با قدی بلند ، بدنی نیرومند و پاک توصیف شده است :

خوش اندام ،کمر به میان بسته ، راست بالا ، آزاده نژاد و شریف که یک جبه ی قیمتی پرچین زرین در بر دارد .به راستی همان طوری که در قاعده است برسم(شاخه ی گیاه انار) در دست با یک گوشواره ی زرین جلوه گر است . آناهیتای بسیار شریف ، یک طوقی به دور گلوی نازنین خود دارد . او کمربند به میان می بندد تا سینه هایش ترکیب زیبا بگیرد و تا آنکه او مطبوع واقع شود .در بالای سر تاجی با صد ستاره گذارده .یک تاج زرین هشت گوشه به سان چرخ ساخته شده و با نوارها زینت یافته. زیبا و خوب ساخته شده که از آن چنبری پیش آمده است .(یشت 5 ، 8-126)

در اوستا ، قهرمانان و ضد قهرمانان به یکسان آناهیتا را می ستایند .به درگاه او نیایش می کنند و قربانی به حضورش تقدیم         می دارند. اهمیت این ایزد بانو را به بهترین وجه می توان در کشاکش میان خیر و شر و رویارویی میان پادشاهان و فرمانروایان توران –شمال شرقی ایران – مشاهده نمود .

آرش کمانگیر:

پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طبرستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود.

 

رستم :

 ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .

 

اسفندیار :

اسفندیار جهان پهلوان ایرانی، در روایات ملی پسر  کی گشتاسب پادشاه کیانی است. در اوستا نام وی بیش از دو بار نیامده است با این همه وی یکی از پهلوانان نامی و از جمله قهرمانان جنگ های مذهبی می باشد که برای انتشار دین بهی روی داده اند. نوشته اند که یکی از نزدیکان گشتاسب به نام گرزم به دلیل دشمنی ای که با اسفندیار داشت از او نزد شاه بدگویی کرد:

یکی سرکشی بود نامش گرزم                گوی نامبردار فرسوده رزم

بدل کین همی داشت ز اسفندیار           ندانم چه شان بود آغاز کار

شنیدم که گشتاسب را خویش بود        پسر را همیشه بداندیش بود

شاه بزودی تحت تاثیر بدگویی گرزم قرار گرفت و برای دربند کشیدن فرزند به نیرنگ می پردازد، بدین ترتیب که جاماسب را به نزد وی فرستاد و فرستاده ی مزبور او را که از همه جا بی خبر بود به بارگاه آورد. پدر در حضور جمع، فرزند را به باد سرزنش گرفت و دستور داد تا او را به زندان افکنند. 

بدرود و پاینده ایران


|+|نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 12:49 توسط امین |
اسطوره ها ی ایران زمین ( بخش نخست)

شاید این اپ یکی از اخرین اپ های من تا حداقل عید نوروز باشه.البته اگر در طول سال وقت کردم حتما اپ خواهم کرد.ولی خیلی بعید میدونم.در مورد شخصیت هایی که در زیر توضیح دادم در اینده (یعنی بعد از کنکور) حتما حتما مطالب بیشتر و کاملتری خواهم گذاشت.

و اگر وقت کردم در یک اپ دیگه در مورد چند شخصیت دیگه مطلب خواهم گذاشت.

کیومرث :

نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .

جمشید :

جمشید یکی از پادشاهان اسطوره‌ای ایرانی است که در اوستا نیز نام او آمده‌است.پسر تهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت ، او را جم يا جمشاسب هم گفته اند . جمشید از دو واژه جم و شید تشکیل شده‌است. جم معنی دریا و اقیانوس می‌دهد و شید یعنی درخشندگی همیشگی. جمشید بر روی هم مفهوم جم درخشان، دریای نور ،خورشید تابان ،دریای تابناک، فروغ جاودان را می‌رساند.

برپایه اوستا جمشید پادشاهی بود که آریاییان را پس از یخبندان بزرگی از سرزمینهای سرد به بیرون، به سوی ایرانویج (یعنی ایران) رهنمون شد.در شاهنامه، جمشید، فرزند تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام به خاطر خودبینی و غرور فرّه ایزدی را از دست می‌دهد و به دست ضحاک کشته می‌شود.

فریدون:

فریدون پادشاه پیشدادی بود که با یاری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر چیره شد. او پادشاه جهان گشت و آنگاه جهان را میان سه پسرش سلم؛ تور و ایرج بخشید.(یه توضیح : ایران زمین به ایرج میرسه) در شاهنامه از شاهان ستوده و نیک ایران است.فردوسی او را نمادی از نیکویی و داد و دهش می‌‌داند:

فریدون فرخ فرشته نبود       ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

بداد و دهش یافت آن نیکوئی       تو داد و دهش کن فریدون توئی

در شاهنامه، فرانک مادر فریدون و همسر آبتین است .فرانک با همسرش در دهکده‌ای با کشاورزی می‌زیستند.همسرش آبتین به دست ضحاک کشته شده بود و ضحاک با خوابی که دیده بود در جستجوی فریدون بود.فرانک با فرزند به کوه و دشت گریخت. فرزندش را به دشتبانی سپرد تا از آزار ضحاک در امان بماند.چندی پس از آن باز کودک را از دشتبان گرفت تا جانش را در امان دارد وبا فرزندش در کوه البرز به پیرمرد پارسایی پناه برد تا فریدون بالید و بزرگ شد.

  

کاوه آهنگر :

در زمان پادشاهی ضحاک ستمگر، شیطان در قالب آشپزی به دربار وی رفت و غذاهای خوشمزه ای برای ضحاک پخت. و به عنوان پاداش خواست که بر شانه های ضحاک بوسه زند. در اثر این بوسه شيطانی دو مار سياه  بر شانه های ضحاک رویید و همان دم آشپز ناپديد شد. این بار شيطان به عنوان يک پزشک به دربار ضحاک آمده و تجويز کرد که بايد هر روز به مارها مغز سر دو جوان خورانده شود. ضحاک نیز دستور داد هر روز دو تن از جوانان برومند سرزمين را کشته و مغز آنان را به مارها بدهند.

کاوه آهنگر نيز که مانند خيلی های ديگر از ظلم و ستم ضحاک به تنگ آمده بود، پيشبند چرمين آهنگری خود را بر سر نيزه زد و با ياری مردم ضحاک را شکست داده و فريدون را بر اورنگ پادشاهی نشاند. بعدها این پرچم که نشان سربلندی و پايداری ملت ایران بود به درفش ملی کاويانی تبديل شد.

سیاوش :

يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش به توران زمین نزد افراسياب رفت و فرنگیس، دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني  ميان ايرانيان و تورانيان گشت.

بدرود و پاینده ایران

پ.ن : قسمت نظرات نمیدونم چرا کار نمیکنه.سعی میکنم در اولین فرصت درستش کنم.پس اگر خواستید نظری بدید و دیدید نمیتونید.بدونید اشکال از وبلاگه.یا اینکه اگر با من کار داشتید میتونید با ایمیل بهم بگید.


|+|نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 19:22 توسط امین |
سپهبد نادر جهانبانی
متاسفانه من هیچ وقت انشام خوب نبود.الانم خیلی تلاش کردم که یه متن بنویسم که هم خلاصه باشه هم بتونه احساساتم رو بیان کنه.ولی نمیدونم چقدر موفق شدم :

وقتی بهم میگن که در زمان شاه ایران یکی از قوی ترین ارتش ها رو داشته (خصوصا نیروی هوایی) یه حس خوشایند بهم دست میده.وقتی از کارهایی که خلبانان ایرانی انجام دادن وباعث حیرت دنیا شدند باخبر میشم یه حس غرور بهم دست میده.میفهمم که ایرانیا کارهایی انجام میدن که هیچ کس نمیتونه و انجامش بده. ولی وقتی میبینم که الان از اون ارتش نیرومند فقط یه اسم مونده ، وقتی میبینم بهترین افسران ایران زمین رو که اگر بگیم جز بهترین های دنیا بودن هم اغراق نیست رو اعدام کردند (فقط برای اینکه بهترین بودند!!!) افسوس میخورم و افسوس. پیش خودم میگم چرا باید اینجوری باشه؟؟؟ چرا باید کسی رو اعدام کرد که به ایران زمین صادقانه خدمت کرده؟؟؟ در حالی که هیچ جرمی انجام نداده که مستحق مجازات باشه چه برسه به اعدام. تو همه ی دنیا خیانت کارها رو مجازات میکنن اما حالا تو ایران خدمتگزاران مردم رو. چرا اینجا همه چی وارونه ست؟؟؟

یکی از این افراد " سپهد نادر جهانبانی " ه .یکی ازبهترین خلبانان ایران و جهان.این شخص یکی از اون افرادیه که من به خاطر داشتنش به ایران زمین و ایرانی بودن افتخار میکنم و به خاطر از دست داشتنش حسرت میخورم.

سپهبد نادر جهانبانی معاون نیروی هوایی ارتش و سرپرست تیم اکروجت تاج طلایی ایران بود.او همچنین مدتی نیز سرپرست سازمان تربیت بدنی شد. متولد سال  1307 ،که پدرش ایرانی و مادرش روسی بود. سال 1322 براي خلباني به روسيه رفت و از دانشگاه با درجه ستوان يكم ارشد فارغ التحصيل شد و به نيروي هوايي پيوست .سال 1336 براي گذراندن دوره جت به آلمان رفت و بعد از بازگشت معلم خلبان يگانهاي شكاري شد .پس از ورود F-84 ها و F-86 ها كار تشكيل تيم آكروجت را آغاز كرد و پدر آكروجت ايران محسوب ميشود.

 ادامه ی مطلب همراه با عکس های بیشتر رو در ادامه ی مطلب بخونید و ببینید.


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 13:53 توسط امین |
یک شعر زیبا

 یه شعر زیبا هست که متاسفانه نمی دونم شاعرش کیه.ولی حرف دله منو زده

شد رها جمله جهان از ستم استبداد
همه عالم بجز از خطه جمشيد و قباد 

        آه ازاين خاك ستم پرور و اين مردم سست   
 كه در اين خاك جز ظلم ، فلك ندارد ياد
ديرگاهي است كه از مظلمه شحنه و شيخ
 يك دل شاد نيابي تو در اين ظلم آباد
جهل پوشيده رخ علم و سفه روي خرد
 پير حكمت شده شاگرد و خرافات استاد 

رفته از خاطره ها معرفت كوروش
 نو به نو زنده شود مظلمه ابن زياد
جاهلان را همه اسباب بزرگي مجموع
 فاضلان را همه سرمايه هستي بر باد
آنچنان زار و نزارند به دوران،كين قوم
نشناسند همي گوهر داد از بيداد
آن يكي گريد بر اصغر و اين بر اكبر
آن يكي نالد بر اشتر و اين بر مقداد
وآن دگر چشم بره مانده كه تا از ظلم
 عرب مرده ز چاه آيد و بستاند داد
در مقامي كه بود شيخك جاهل را كسب
از مكاني كه كند غول بيابان ارشاد
نه شگفت است كه آن قوم ز صد سال خرد
راه گم كرد و به صحراي ظِلالت افتاد
متحير مشو گر شيخ گشودست دهان
كين در كهنه مبالي است كه تاريخ گشاد
غم اين خفته يتيمان دل افلاك بسوخت
اي رفيقان چه توان كرد ؟ از اين غم فرياد

 


|+|نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 15:37 توسط امین |
نام زیبای ایران زمین ایران

نام ایران

واژه ­ی ایران در فارسی باستان«آئیریانا» (airyana) و در فارسی میانه به شکل «اِران» (erān) بوده، و برگرفته از شکل‌ قدیمی «airya nama» و به معنای «سرزمین مردمان اصیل» است.

واژه ­ی «آریا» در زبان‌های اوستایی، فارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریه» (airya)، «اَریه» (āriya)، «آریه» (arya) به کار رفته‌است. همچنین در زبان سنسکریت «اریه» (ariya) به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه» (aryaka) به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی «ائیرین» (airyana) و به زبان پهلوی و فارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به زبان آریایی "airya" است. ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است.

نام ایران در لغت به معنی «سرزمین آریاییان» است و مدت‌ها پیش از اسلام نیز نام محلی آن نیز ایران، اران، یا ایرانشهر بود. البته از ۶۰۰ سال پیش از میلاد تا 1935 در عرصه بین‌المللی با نام «پرشیا» شناخته می‌شد .که در سال ۱۹۳۵ در شرف تأسیس سازمان ملل با درخواست رسمی رضا شاه پهلوی کبیر همان نام بومی کشور (ایران) در عرصه بین‌الملل هم مورد کاربرد قرار گرفت. نام «پرشیا» همچنان متناظر نام ایران است و در زبان‌های اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگی‌اش مصطلح است اما در اخبار سیاسی بیشتر از نام ایران استفاده می‌شود.

پ.ن : والا یه مطلب دیگه اماده کرده بودم ولی بنا به دلایلی از گذاشتنش منصرف شدم.در واقع میخواستم کامل تر باشه.شاید تو اپ بعدی ( یا تو چند اپ بعدی) گذاشتمش.یعنی هر وقت کامل شد میزارمش.

پ.ن ۲: جواب نظرات دوستان رو در زیر نظرات خودشون دادم.(در پست قبلی)


|+|نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 21:45 توسط امین |
آخرین نوشته ها
اسطوره های ایران ( بخش دوم)
اسطوره ها ی ایران زمین ( بخش نخست)
سپهبد نادر جهانبانی
یک شعر زیبا
نام زیبای ایران زمین ایران
افسانه‌های زایش کوروش
نشانی جاوید برای پرچمی جاوید
چه جالب!
تازی ستیز(یعنی خودم)
فلسفه عدد مقدس هفت نزد ایرانیان
آرشيو وبلاگ
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387